ناصر خسرو
56
جامع الحكمتين ( فارسى )
علم و قدرت صانع « 1 » درست شد ، زندگيش درست شد « 2 » . و گفتند : اگر كسى گويد چه دانيد كه صانع شنواست و بيناست ؟ گوييم كه اندر عالم هر كه او زنده است و بىآفت است او شنواست و بيناست ، و اندر يابندهء « 3 » چيزهاء اندر يافتنى است ، و هر شنونده و بينندهئى را شنوايى و بينايى او جز بدان نيست كه او زنده است بىآفت ، و چو چنين است و درست كرديم كه صانع قديم زنده است و مر او را آفتى نيست ، دانستيم كه شنوا و بيناست و اندر يابندهء چيزهاء اندر يافتنى است . و گفتند : اگر كسى گويد چه دانيد كه صانع عالم قديم است ؟ گوييم دليل بر آنك او قديم است آنست كه [ b 17 ] چو صنع او همىبينيم ، ناچار صانع اين صنع يا معدوم « 4 » باشد يا موجود ، و اگر موجود باشد يا محدث باشد يا قديم و روا نيست كه صانع عالم معدوم باشد از بهر آنك معدوم نه قادر باشد و نه عالم و نه زنده ، و ما درست كرديم كه صانع عالم قادر و عالم و زنده و سميع و بصير است ، پس معدوم نيست و چو معدوم نيست ، پس موجود است . آنگاه گوييم : چو موجود است يا محدث است يا قديم است ، و روا نيست كه صانع محدث باشد « 5 » ، از بهر آنك اگر محدث باشد مر او را صانع ديگر بايد كه محدث نباشد . و اگر آن صانع نيز محدث باشد ، مر او را صانع ديگر بايد ؛ و همچنين همى بازشود تا صانعى كه محدث نباشد بل قديم باشد « 6 » . پس ثابت شد - كه گفتند - كه صانع عالم محدث نيست و چون محدث نيست قديمست .
--> ( 1 ) صانع : مانع ( ! ) A ( 2 ) درست شد : + و A ( 3 ) اندر يابندهء : اندر بايندهء A ( 4 ) يا معدوم : نامعدوم A ( 5 ) صانع محدث باشد : + و A ( 6 ) تا صانعى كه محدث نباشد بل قديم باشد : تا صانع كه محدث بل نباشد بل قديم باشد ( ! ) A